!به کجا میرویم ؟ ……….3 …………………….متن اطو کشیده
به کجا میرویم ؟
بخش ۳
امیدوارم خوانده باشید تحلیلی کمابیش جانبدارانه ازحزب روده را.
کسانیکه “بدنه” ساختارهای عقیدتی همچون احزاب آسمانی!( حزب الله!) و زمینی —- شیعی امام زمانی ( حزب روده ) و نظایر اینها را اهمیت میدهند و فقط به نوک تیز هرم هجمه میبرند الکی ماتحت شان را به خطر می اندازند!
بدنه اگر شریف و چه میدانم معصوم و از اینجورچیزها باشد همینکه به فساد تمرگیده در قالب رهبر و دبیرکل و غیره پی ببرد از بدنه و سر میبرد. یک دستگاه عقیدتی را در “کل” اش میتوان مورد قضاوت قرارداد.
و کل جریان مثلا” روشنفکری چپ در ایران شایستگی سرشکسته بودن را کاملا” دارد. وقتی دبیرکل یک حزب رسما” مواجب بگیر بیگانه باشد ……….حالا گیریم اعضای حزب و گروه مربوطه فرشته های آسمانی باشند! تا هنگامیکه تبعیت میکنند از آن کله گندیده و فاسد به معنای پذیرش فساد و گند خواهد بود .
هیچیک از جریان های چپ و “اختلاطی” کشورمان از فساد سر سرخورشان مصون نبوده و نیستند. ازهمه شان مفلوکترودر عین خشونت خامشان ترحم بر انگیزتر همانا دار ودسته ننه مریم و حاجی مسعودک المفقودک —— راستی دیگر با بانو “همانا” آبم در هیچ جوئی نمیرود! آدم فدایی دموکراسی و اینقدر خود پسند و غره ؟ ددش وای!———
اوضاع منشعبین از حزب روده نیز سخت افتضاح است . اینان بت خود را در وجود کسی یافتند که ذاتا” دشمن خونی سوسیالیسم بود؛ فدایی اسلام بود : فئودال بود و از اصلاحات ارضی نگران و شاکی بود و آنرا قوز بالا قوزمیدانست و در طول اشغال مقام نخست وزیریش نه فقط هیچ خدمتی به کشور نکرد؛ بلکه بسی آسیب ها رسانید و درست به همین سبب نیز
قهرمان توده ای ها شد زیرا آنچه در وی مهم بود دشمنی اش با خاندان پهلوی بود!! نه فقط قهرمان روده ای ها ؛ بلکه اکثریت هردمبیل اندیش نیز . مگر در آن خراب شده کسی را که مسئول اصلی بر افروختن آتش جنگ با عراق است ( لاپوشانی حقایق نشانه مهر ورزی به میهن نیست. دولت های ترکیه نیز که نمی پذیرند مسئولیت کشورشان را در “ژنوسید” ارامنه
حماقت خویش را نمایش میدهند . پذیرش آن قطعا” میتواند بسی شخصیت و اعتبار برایشان کسب کند ولی کو “کله فکور”در میان اینهمه کر و لال و کور؟ ) و بجای نهادن چند میلیون کشته و علیل و ذلیل و نیز صادر کننده فرمان قتل عام زندانیان به عنوان پیغمبر زمان نشناخته اند؟
با همین مختصر که گفته شد —— و اگر فردی بتواند خلافش را به اثبات رساند مهر وسپاسم را به خویش اختصاص داده ——-
آشکار میگردد که تنها نیروئی که میتوان برای خروج از مسیر سقوط قطعی کشور در ورطه جنگ و اغتشاش عمومی و تجزیه رویش حساب کرد جزهواداران پادشاهی نیستند زیرا هیچیک سابقه مشئوم گروه ها و تشکل های دیگر را ندارند.
این نیروی بالقوه توانایی گرد هم آوردن اکثریت مردم را دارد ولی رهبری مصمم و قاطع ندارد.
جدا” فرد آگاه و منصفی را میتوان یافت که عمیقا” باور داشته باشد سی و سه سال پیش یک ” انقلاب خود جوش و ضد استبداد” موجبات سقوط یکی از مهربانترین و درخشانترین شاهان ایران را فراهم آورد؟ البته مجاهد و فدایی و روده ای و مصدقی و حزب الهی و دستاربند ——- خودتان حساب کنید شمارگروه های شاه ستیز را و حیرت نمائید که با حضور منفور و مخرب اینان شاه فقید سی و هفت سال بدون مایوس شدن در راه رفاه و سعادتشان کوشید و البته پاداشی هم که از چنین قوم
خود گمکرده در شنزار و باتلاق های حقارت تسلیم به دین مهاجمان انتظارش میرفت را گرفت !
هنوز هم این پری رویان عجوزه خوی نشسته اند و چسناله “وای دموکراسی آخ دموکراسی که نبود” سر میدهند!
بدون چاپ نامه “احمداریوش رشید همایونی اونلق ” در آن نشریه که افواج اوباش و بچه محصلان نادان و خاله زنک ها را روانه خیابان ها نمود —— و ” نیمسوز فکران پیه سوز” و عطر و اودوکلن زده شرمشان نیامد از پیوستن به آنها —- آیا سقوط رژیم ممکن می بود؟ تروریست ها فعال بودند؛ درست ….تحریکات و سیاه نمایی ها مداوم می بود ؛ درست … ولی نظام وقت
به خوبی از پس اینان بر می آمد. تنها راه به زانو در آوردنش با توجه به آگاهی غرب و شرق از روحیه مردمدوستانه شاه؛ ترتیب دادن خروج اینان بود علیه وی که موفق هم شدند .
شهود مستقیم را چه نیاز به انتظارکه مورخان آینده حالیشان کند چه برسر خود آورده اند ؟
مگر یکی دو ماه پس از سلطه خمینی بر میهن شمار قابل توجهی از سیاهی لشگرهای ” کودتا”ی قبای شورش ملی پوشیده علنا” در کوی و خیابان فریاد نمی زدند ” مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه” ؟ اینان جزو مردم به حساب نمی آیند؟ !
هنوز فرصتی هست برای پادشاه قانونی ایران که خودش را از طلسم رفوزه شدگان سیاسی و مجرمان آگاه و نا آگاه رها سازد ؛ ازاستهزای حتمی این بدسگالان متوهم و خود پسند نهراسد و رسما” و با صدای بلند خطاب به مردم درون و برون اعلام دارد
خویشتن را پادشاه ایران میداند نه به صرف سلیقه و میل شخصی بلکه مسئولیت تاریخی مقامش را بجای می آورد و
نیاز به تکرار نمی بیند که نقش پادشاه مواظبت دقیق از محترم شمردن و رعایت برابری حقوق آحاد مردم ایران است که نه از ماده قانون بر می آید و نه در نظام جمهوری ( هر چه هم ناب باشد!) قابل اعتماد است. به این دلیل ساده که روسای جمهور
محرومند از جایگاه تاریخی—- فرهنگی پادشاه و به اجبار بایستی توسل جویند به ماده قانون و میدانیم که ماده قانون را میتوان بسته به سلیقه مفسر به روسپی گری نیز واداشت!
پادشاه در ایفای این نقش شریف که بزرگترین مسئولیت اوست به جایگاه تاریخیش متکی است و نه به ماده قانون!
انجام آنچه گفته شد ولو به استهزا انجامد مضحک تر و مسخره تراز تداوم این اوضاع نخواهد بود .
این نیز جربزه میخواهد و جربزه و جربزه ……………. تمام!