…….2 به کجا میرویم ؟
http://www.kamran-m.tumblr.com/
به طرف جنگ “خارجکی” و “داخلکی” و تجزیه سرزمینمان میرویم.
روشنفکرانمان در این مرحله چه میکنند؟ …………..فرمودید “روشنفکران”؟! …. اگر موجود باشند لابد بچه میکنند و کاری به این کارها ندارند لاکن “روشفلانفکران پیه سوز” مان کماکان در حال پرت و دورکردن مردمان از پرداختن به عمده ترین
عوامل پسماندگی هایمان هستند.
میدانید چیست؟ (البته تا خودم نگفته باشم پاسخ چیستانم چیست شما از کجا بدانید منظورم ازچیست چیست ؟)…… هیچی!
یعنی میدانید تلقین و تکرارملین گونه آن منجر میگردد به باورآوردن نسبت به صحت سوژه تلقین شده . هم نزد تلقین کننده و هم نزد تلقین شدگان . وقتی جا افتاد از جا کندنش همت ها می طلبد و در این میدان زورآزمایی میان مدافعان توهم و حامیان واقعیات بسی تیرهای زهرآلود اتهام که دومی ها را هدف قرار میدهد . آگاهی و جربزه اخلاقی سلاح دومی هاست ؛ جهالت و چماق تکفیرو تازیانه شقاوت و چوبه دار و سنگسار سلاح اولی ها ! جربزه میخواهد ورود به این میدان.
از فرط تکرار واژه دموکراسی؛ ”دمروکراسیون” ایرونی خودشان باوریده اند که با خم رنگرزی سر وکارداشته و دارند لاکن هیهات و امان از دست آن پدر و پسر که ما را از نزدیک شدن به خمره بازداشتند تا مجبور شویم رضایت دهیم به خیک پوسیده خیک اندیشان!
گمان نبرید میخواهم دوران پهلوی ها را عصربهشتی معرفی کنم! لاکن هرمنصفی میپذیرد که نقش پهلوی ها در بخش جهنمی آن دوران چنان اندک می بود که گویی هیچ نبود. چگونه میشد انتظارداشت که وارث سده ها پسمانگی و حقارت و درد و مرض و بیسوادی و فقر فرهنگی و مادی و خرافه زدگی ولو رضا شاه کبیر و محمدرضا شاه مدرن و دانا باشد بتواند از پس همه شان بر آید؟ با دموکراسی؟ از کجا ؟ از “اونجا” که دموکراسی را دموکرات ها به وجود می آورند….ها ها ها “!!؟
اصلا” “آدم دموکرات” حتی یک فقره در جهان یافت میشود؟ این یک صفت عارضی است که از آن هیچ نشانه ای در زنجیره های ” آ- د— ان” نیست. یک رفتار به خود تحمیل کرده است در مردمان جوامعی که به بلوغ ضروری رسیده اند برای سهیم بودن در سیاستگزاری های کشورشان و میدانند اگر نقش دموکرات را خوب ایفا نکنند بخت دستیابی به مقامات سیاسی را نخواهند داشت. وصول به همین مرحله؛ مجانی و از روی تقلید نبوده . سابقه ای ده سده ای از مقاومت و ستیز و اندیشه پروری و فلسفه پردازی و دانشمداری و کوهی از رنج و تعب را پشتوانه خود دارد .
”ما” آیا سهم کوچکی حتی داشتیم درعصر موسوم به روشنایی دراروپا ؛ ولو با افروختن پیه سوز نحیفی در زوایای
تاریک آن تا بخواهیم گازی زده باشیم به میوه خوشگوار درختی که بجانش کشتند و به دانش و خرد دادندش آب / کای “درریق آ” بدهندش به ما تا کوفت کنیم و یک آروغ کناس آسا هم رویش بزنیم ؟!! جدا” رو که نیست ….رو که نیست …………..رو که نیست ……نابود باد سنگ پای قزوین؛ نابود
!
بهانه بود و نبود دموکراسی به دوران دو پادشاه پهلوی یک سرگرمی صد در صد جاهلانه وانحرافی است . طناب پوسیده ایست
در دست مخالفان و مبارزان ضد پهلوی و دشمنان مدرنیته برای طهارت دادن به سوابق شرم آورشان .
تاسف دراین است که قربانی درجه یک کج فهمی ها و اغراض و کوته نظری ها و چشم تنگی های این “قبیله آل شلغم”
که شاهد بود اینان چه کردند با پدرتاجدارش ؛ خود همچو درس عبرت نگرفتگان در حال دست همسویی و همگامی دراز کردنست به درون سوراخی که نتیجه اش جزگزیده شدن دو باره نخواهد بود . دو بار کم است ؟ نگران نباشید؛ به سه بار و چهار بار و …. هم خواهد کشید!
اینک وقتش رسیده دعوتتان کنم به خواندن مطلبی تحلیلی در باره حزب توده که جای خالی تفسیر و تصحیح کم ندارد .
البته در بخش سوم باز به خدمتتان خواهم رسید . چرا؟ چونکه عرض دارم؛ عرض !
OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO