Daily Thoughts

Jun 03

 !آقای خاخام خان! جناب کشیش ! موسیوآخوند


 

http://www.kamran-m.tumblr.com/

 
 اگر خدای قادرمتعال و عالم به گذشته و آینده و حال که تو خودت را نماینده او روی زمین معرفی میکنی وجود داشت  و آدم بود اصلا” آدم را نمی آفرید وقتی که میدانست شیطان چه واکنشی نشان خواهد داد !  حالا این هیچ ! مگر تو نمیگوئی  ایمان به خدا و دین ضروریست تا بشر را به راه راست هدایت کند ؟ پس معلوم میشود دلیل ضرورت باور به خدا و دین و مذهب  راست رفتن بشر است و نه اینکه هدف باشد. خب اگر افرادی بدون نیاز به باور به خدا و دین و مذهب کجروی نکنند چرا بایستی آزارشان دهی؟  اصلا” به تو چلغوز چه مربوط که مردمان چه میکنند یا نمی کنند؟ تو اگر از این سخنان و حرکاتت قصد سروری و مفتخوری نداری  برو کون خودت را بپا و کاری به کار دیگران نداشته باش حیوان!   

چرا “فینگلیش” و نه ” فارتین”؟


 
 

http://www.kamran-m.tumblr.com/

چرا “فینگلیش” و نه ” فارتین” که اولی بی معناست و دومی دست کم مفهوم “فارت” را نیز به 
درستی و در جای شایسته اش
مینشاند ؟
 کدام کارمان به کار آدمیزاد میماند؛ هان؟ 
 نه فقط هر بار که لزوم تغییرالفبای نارسا و زحمت افزای ” فارسی” به الفبای لاتین مطرح گردید جیغ و داد ” اوسا گوزو”ها 
سقف مبال ها را درنوردید و به اوج فلک رسید که وا اسلاما ؛ وا سعدیا ؛ وا مولویا ( بلی؛ مولویا!) وا حافظا ……….وا الخا  ……وا ملخا!  بلکه با افتادن اینترنت به دستمان و پدید آمدن “وبلاگ گران” که امکان یا حوصله نصب ” برگردان چی”
 متون “تایپ” شده با الفبای لاتین به پارسی را نداشتند و ندارند کلمه “فینگلیش” سر زبانها و نوک قلم ها افتاد و رسمی گردید.
 مگر فقط انگلیسی زبانها از این الفبا برای نوشتن استفاده میکنند تا بتوان برای ” فینگلیش” توجیه دست و پا کرد؟ 
این الفبا که جهانی شده موسوم به الفبای لاتین است . پس جای “فینگلیش” را میتوان سپرد به ” فارتین” که ” فار” ش از  فارسی و “تین” ش از لاتین می آید . ضمنا” مهمترین “حسن خوبی” ترکیب اخیراینست که با توجه به محتوای اغلب متونی  
 که در “ایمیل” ها و روی دیوار فیس بوک به آنها برخورد میکنم دیگرکفری نمیشویم از سطح نازل و مبتذلشان  زیرا ” الفبا”ئی        
 که آشکارا ” فارت” را شامل است فقط به کار نوشتن چنین آثاری می آید! 

HEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEELP !


به دادم برسید ……………..هلپ می پلیز …………….. کسی هست بداند “مناق” یعنی چه؟ 
حسن آباد و قاسم آباد مثلا” یعنی جائی که توسط حسن و قاسم نامی آباد شده ……….کناس آباد هم یعنی هئیت تحریریه ای که به نکبت حضورعلیرضا نوری زاده و موجوداتی که به “همخانه” بودن با یارو تن در داده اند تبدیل به ریدمانخانه شده. “مناق” ولی دیگر چه کوفت و زهرماری است ؟  اگراسم فردی بوده که آنجا را آباد کرده از زشتی نامش پیداست چه ریدمانسرایی تقدیم اراکیان نموده …………………… “مناق” چیست و یعنی چه ؟  حیف نیست “مناق” را نشناخته ریق رحمت را سربکشیم؟ هللللللللللللللپ !

طبیعت”از مفهوم قلابی “غیرطبیعی” سر درنمی آورد”


http://www.kamran-m.tumblr.com/

 هنگامیکه میشنویم فلان بیولوژیست در” لابورا توار” موفق به تهیه  ” سکانس ” کامل “آ - د - ان” شده؛ سپس ” آ -د —ان “طبیعی” یک ” میکرواورگانیسم ” مثلا” باکتری مسئول ابتلا به کناسگری را از هسته اش بیرون کشیده بجایش محصول “صنعتی” فراهم آورده را تزریق کند و باکتری کماکان به کار پرورش کناسان ادامه دهد اگراحمقی خرافه زده باشیم عمل او را کفر آمیز و دخالت در کار “خدا” تلقی خواهیم کرد. اگر خدا زده نباشیم و طبیعت زده باشیم ؛ یعنی از یاد برده باشیم که انسان تحفه ای جدا از طبیعت نیست و خود یکی از شمارش ناپذیرمحصولات آنست و هر آنچه میکند ومعیار هایمان به بد و خوب تعبیر شان میکند در واقع  کار طبیعت است و طبیعی است جیغ و داد سرمیدهیم که بشر حق ندارد در کار طبیعت فضولی کند! 
 جای خرد در هر دو مورد یاد شده خالی است زیرا برای خنثی ساختن رسوب ایده ها درذهن که ممانعت میکند از قضاوت و درک درست امورمیبایستی نخست به ماهیت ” ایده ” پی برد و اجازه نداد تبدیل گردد به “عقیده” و جنبه ” تقدس”بگیرد!
 سکه ایده ها و روی دیگرشان”عقیده” ها همگی تقلبی هستند مگر زمانیکه به بدیهیات بپیوندند.
 عقیده مداران به زیست سطحی و مضرشان ادامه میدهند که اینهم طبیعی است و پژوهندگان بدیهیات نیزهمینطور. طبیعت چنین عمل میکند و مدام غلط میکند و مدام غلط ها را تصحیح میکند. اسرای عقاید نتیجه اغلاط طبیعت هستند. کارطبیعت کند است ولی هوشمندی نسبی و تصادفی یکی از پدیده هایش موسوم به انسان که او را توانا به فن آوری ها ساخته  در محدوده ای هر دم گسترش یابنده کندی کار طبیعت را جبران میکند…………. واینهم طبیعی است. “غیرطبیعی”  یک مفهوم مجازی است و مورد استفاده توهمزدگان.      

Jun 02

!پدر کو “ندارد” نشان از پسر/ پدرنیست آن دیوث خاک به سر


http://www.kamran-m.tumblr.com/

فرهنگ گلم؛ من از بس که بی پدر و مادرم از مادر و پدرهائی که با فرزندانشان در باره “سکسیات!” رودربایستی های تخمی دارند منزجرم! اینگونه پرده پوشی ها و تابو تلقیدن و تلوقیدن اساسی ترین انگیزه زیست بشردرجوامع” دین و مذهب زده —- ریا آلود” یکی ازمهمترین علل بروز ناهنجاری های رفتاری نزد نوجوانان و جوانان الی میانسالان و پا برلب “گوران!” است. 

 این مقدمه را چیدم تا در باره “چاک بری”  یکی از پیشگامان فراموش نشدنی راک اند رول برخی اطلاعات دراختیارت بگذارم     .

 مبادا فکر کنی چون خطاب به من نوشته ای ” از طنز مربوط به اراکی معرفی کردن همگان خوشت میآید” خیال دارم خودم را لوس و چس کرده مرتکب افراط شوم ! حاشا و کلا” کلا! …………..خیر ؛ “چاک بری” اراکی نیست ولی به احتمال بسیارقوی 

 ”مناق آبادی الاصل” است و آنقدر نسبت به دهکوره خشک و بی آب و علفی که زادگاهش بود عشق میورزید که پس از مهاجرتی دو سه کیلومتری و ساکن اراک شدن همینکه فهمید  پشت باغ کوچیکه حاج عمو پدر”ابیجونجان مارکس و مصدق زده !”

یک حمام عمومی متعلق به وی وجود دارد مشهور به حمام مناق آباد  آنقدر به این در و آن در زد و واسطه تراشید و حتی در  بازار شهر و مقابل حجره فرش فروشی پدرابی بست نشست  تا سرانجام  حاج عمو رضایت داد او را به عنوان تون تاب و همچنین رئیس واجبی خانه به استخدام در آورد

 از آن پس کمتردرخیابان و کوچه ها آفتابی میشد زیرا قد دیلاق و چهره اش همیشه سیاه بود و بوی تند واجبی و هیزم سوخته و مازوت که همواره احاطه کرده بودش سبب ترس کودکان میشد و حتی دو سه مورد سقط جنین نیز به زنان حامله عا رض گردید با دیدن وی درحال ورود به محل کارش از در ورودی اصلی حمام بجای درعقبی

 با این تفاصیل و خلاف چنان ظاهرهیولاوش بسیار اهل دل بود و شیفته موسیقی. با “یه نوک !”( تلفظ اراکی یونیک!) کمانچه نواز سرگردان ارمنی     

و مولف شماری از قطعات جاودانه موسیقی فولکلوریک اراک سر و سری بهم زده بود طوریکه هرسال با “فراررسیدن !” کریسمس هنرمند نابغه شهرمان را به زور والتماس میکشید درون حمام و نه فقط هزینه واجبی کشی؛ بلکه پول حمام را نیزاز جیب خودش میپرداخت  که اگر نمی پرداخت حتما” حاج عمو ورشکست میشد و به فقرمیافتاد و ابیجونجان در ناز و نعمت پرورش نمی یافت تا “کمونیست مصدقی” از کار درآید! غلامعباس پیشکارحاج عمو امورمالی حمام را نیز می پائید وهرشب 

صورت خرج و دخل را تسلیم ایشان میکرد

!

 گاه بگاه شکایاتی واصل میشد از طرف برخی مومنه ها دائر براینکه در ساعات زنانه بودن حمام صدای بسیار واضح 

تون تاب را میشنوند در حال خواندن “اسپزو یار اسپزو”( شپشو یارشپشو!)  یا ” سر سرخزون داری / ابروی کمون داری / سوختم بسوزی دلبر !”  که البته بسیارعجیب می بود زیرا تون حمام و صحن آنرا دیواری از یکدیگرجدا میساخت که هر چند کت و کلفت نبود ولی با توجه به سر و صدای ویژه و قطع نشدنی حمام های زنانه و شرشرآب و برخورد طاس و دولچه و غیره برکف حمام امکان نداشت بتوانند صدای زمزمه و آواز طفلی تون تاب را بشنوند. سر سخت ترین شاکیه ها سکینه بند انداز بود مشهوربه کولی ! زنکی کلا” طاس و بیریخت ترازمعجونی مرکب از شیرین عبادی و سیمین بهبهانی و مریم رجوی  

که مدعی بود پیش از اینکه براثرجادوجنبل  ”خاله خورشید رختشوی” موهایش بریزد و کچل شود گیسوانی طلایی رنگ داشته 

 و تون تاب قصد بلند کردن او را دارد با خواندن تصنیفی در باره گیسوان طلایی رنگ ( “سرسرخزون”داری یعنی گیسوانت زردست و به رنگ ویژه فصل خزانست!)………….. جنجال داشت مرزهای اراک را پشت سر میگذاشت که شهربانی داخل گردید در ماجرا و آقا رحمان پاسبان درستکارشهرمان —— که بعد ها با پشتکار تحصیلاتش را ادامه داد و افسر نیز شد و تا درجه سرهنگی و ریاست کلانتری پیشرفت کرد —— مامور تحقیق گردید و کشف نمود تون تاب زبل سوراخی دردیوارحائل میان آتشخانه و صحن حمام تعبیه کرده برای دید زدن کون کپل و سر و سینه “نوامیس”مردمان شریف اراک و حومه! و صدای آوازش از آن طریق میرسد به گوش ضعیفه های نجیب!  همینکه قضیه لو رفت تون تاب هم دررفت که رفت و دیگر خبری ازش نرسید. شایع بود” یه نوک”  که مجانی به وی درس “سولفژ”میداده از محل اختفایش خبردارد ولی زیر بار نمیرفت و وقتی خیلی فشار به وی می آوردند بر افروخته میشد و میگفت ” مو ارمنی هسوم و معرفت سروم میشه. عینهو مسلمونای دیوث نیسوم مو تا رفیق لو بدوم مو. نمیدوم که نمیدوم! اصلا” به مو چه که بدوم ؟ بوع

!”

باری فرزند دلبندم ؛ باری …………. سرت را درد نیاورم و خلاصه کنم حکایت را

:

 ازهمان نخستین باری که  در سن شانزده سالگیم تصویر “چاک بری ” را روی جلد صفحه چهل و پنج دور” جانی بی گود” دیدم احساس غریبی برجانم غلبه کرد ولی آنزمانها هنوز به تحول مثبت “به تخم خود گرفتن” حرف و حدیث دیگران نائل نشده بودم ونگران بودم مبادا خل وضع  یا اهل چاخان سرهم کردن  شناخته شوم  تا اینکه خبر تلخ دستگیری ” چاک بری” و محکومیتش به زندان در سراسرجهان پیچید. جرم طفلک تعبیه سوراخ های متعدد دردیوار توالت های زنانه کلوب متعلق به خودش بود برای دید زدن “ماه تحت”  دوشیزگان تازه بالغ!  اینجا دیگر جای تردید نبود : “چاک بری” همان تون تاب اهل مناق آباد است که معلوم نشد چگونه بخت گریز و ورود به سرزمین بخت و اقبال به برکت کوشش و کار را حاصل کرده

.

 حالا که خودمانیم ؛ مگر دید زدن آسیب به دیده شدگان میرساند؟ این چه خوی کثیفی است که فرد را به جرم زیبا پرستی “ما تحت تعقیب!” و مشمول مجازات قرار دهند؟…………….. ای دنیااااااا …………..تف به “نس کنت”

!        

http://www.youtube.com/watch?v=UHBhJZaqSR0&feature=related

YouTube - Vidéos provenant de cet e-mail

فرهنگ و ساعت و “فرهنگ” وقت شناسی

http://www.kamran-m.tumblr.com/

Farhang Malek

زد کنار و ساعت پرسید..یه آقای گمونم ۴۵-۵۰ ساله..گفت : سلام آقا ،می بخشی داداش ساعت هست خدمتت؟؟

گفتم : وقتتون بخیر قربان،بله ۱ و بیست و پنج دقیقه

گفت: نوچ ..عجب حیوونیه‌ها ..و رفت…..دوور و دوووورتر شد :))))

به خدا بهم بر نخورد،هنوز دارم می خندم و تا الان ۵ تا داستان در آوردم که به چه دلایلی اگه ساعت ۱ و بیست و پنج دقیقه باشه منم حیوونم…حالا بماند که..دیگه غریبه که نیستی‌..کوچکترین مشارکتی در ۱ و بیست و پنج دقیقه دقیقه بودن اونزمان نداشتم..هرکی‌ هم هرچی‌ بهت گفت غلط کرد… رو در رو کن….

کاش نمی‌رفت..کاش می موند..اون آدم دست کم می‌تونست ورژن درجه ۷ وودی آلن باشه که این خودش یعنی‌ خیلی‌

…………………..

OOOOOO

فرهنگ جان ؛ یکتا فردی که از وی پرسیدم ساعت چند است ؟و پاسخ کسخلانه و لوس نداد همچون “بستگی به مدل و مارکش داره……….هه هه هه !”  در “رمان” ی بود زیرعنوان “آنتی اتوپیا”  که آنرا در اوج دوران تحمل شدید ترین ” استرس” زندگیم  نوشتم . منظورم چندی پس از جدائی ناخواسته و کشنده از مامانت بود و راستش را بخواهی پس از گذشت سه دهه همچنان درگیر آن “استرس” و پیامد هایش هستم زیرا هیچ زنی نتوانست جای خالی مهناز را در ذهنم اشغال کند ( به دل ربطی ندارد قصه عشق و شور) ………… پیش از پرداختن به قضیه “ساعت چنده؟!” دلم میخواهد بدانی چگونه پی بردم که مامانت را فراتر از عاشقی دوست میدارم . با دخالت دومعیار . نخست اینکه پس ازهماغوشی هرگز پیش نیامد برای ثانیه ای نیز “سرد” شوم چنانکه رسم عمومی وصال است و دوم پذیرش یا درستتر بگویم؛ تحمل برخی سلایق “گوگوشیانه” اش در زمینه موسیقی که اگرمارلین مونرو و جین منسفیلد هم بجای او بودند  فرارم به دوردست ها قطعی میبود! کما اینکه آغاز بروز اختلاف با مامان نیما  را مدیون ” بزن بزن که داری خوب میزنی” هستم

!!

و اما “ساعت چنده”؟ ……………………….. نیمه شبی زمستانیست و آنچنان سرد که نورلامپ تیرهای برق به محض خروج از آمپول ( لامپ) یخ زده و به شکل تگرگ های زرین و الماس گونه  میبارند برزمین. پس از گذشت دو هزارسال 

سرگردانی در جستجوی عشق گمشده ام که فشرده شده در یک شبانه روز از جایی خبر رسیده که اگردرست سرساعت دو و سی دقیقه پس از نیمه شب در فلان نقطه حاضر باشم او را برای همیشه باز خواهم یافت . از فرط شوق آنقدر دویده ام و دویده ام و به تنه درختان و تیر های چراغ برق تنه زده ام و درون جوی های یخزده افتاده و برخاسته ام که متوجه گم کردن ساعت مچی یادگاری عشقم نشده ام. درمسیر یخزده امید و نومیدی نگاهم به تنها عابری می افتد که تلو تلوخوران و بی هدف گاهی به سمت شرق و گاه به سمت شمال و جنوب راهی میشود . خود را به وی رسانده می پرسم ساعت چند است؟ نگاه لوچش حالت مات میگیرد و نگاهی می افکند به ساعت مچی خود و میگوید ” بیست و پنج دقیقه مانده!” می پرسم “مانده به چه ساعتی؟”

میگوید ” چه میدانم ! عقربه ساعتشمارش یخ زده و شکسته و فقط عقربه دقیقه شمارش هنوزکارمیکند

 باقیش را برایت تعریف کنم ؟ ………………بهترست نخواهی زیرا تعریف نمیکنم

!     

بخندیم ؟ بگرییم ؟





http://www.kamran-m.tumblr.com/



 ………….چه فایده از هردو؟ بهترست یک در کونی محکم بزنیم به کله کناس و خلاص!
 خلاص از چه؟ ازاین مسخرگی ها. 
 ریقجیم کناسی سرجایش تمرگیده و هرگهی دلش میطلبد میخورد . حتی اگر روزی برسد که هم خودش و هم جهانیان ملتف شوند جز یک راس هوادار ندارد و آنهم شخص کونخیس “حاج عبدالله رکس”است  آب از پیشاب تکان نخواهد خورد.چرا؟
 کوفت و چرا !
” ریقجیم ” ی که با تکیه به غلظت رسوب خرافات در مخ معیوب عام وخاص به قدرت حکومتی دست یافته وخودش را فقط مجری اوامرالهی میداند زیرا مدعی است به حکم الله آمده و مردم سگ کی باشند که با مشیت الله مخالف باشند  مگرازهارت و پورت ” ابول پوزه زیون ” در باره برگزاری همه پرسی آزاد و زیرنظارت نمایندگان سوزمان ملل و از اینجور چیزمیزها جا میخورد؟ 
 اگر با حکومتی متعارف سر و کار میداشتیم شاید توسل به اینگونه راه حل ها و یا سخن گفتن در باره شان چندان “خنده انگیز——گریه برانگیز” نبود.  
آیا حکومت کناسی خود را در آستانه سقط شدن می بیند؟ آیا ذره ای اهمیت میدهد به “بلوف”  های غرب در مورد حمله نظامی؟ آیا در خفا به ریش “تحریم” و تحریم چی ها چسخند نمیزند؟  جدا” به کدام سبب میبایستی خود را ناچار ببیند به تن در دادن در برابر برگزاری همه پرسی؟ 
 بدون شک تیراتهامات به سویم شلیک خواهد شد به عنوان مزدور ریقجیم و مخالف برافتادن نظام ننگین کناس خویان …..
فقط نمیدانم بایستی بخندیم یا بگرییم به اینکه درون توهماتمان غرقه هستیم و روزبه روز بیشترمیپوسیم ومیگندیم!
++++++
و اینک از شما دعوت نمیکنم به یک قطعه موسیقی گوشنواز توجه فرمائید  زیرا نمیخواهم “عیش” تان را منقص سازم و از 
نقی و تقی بازی و تحریم و ترغیب گوگوش و این قبیل امور مهمه فرهنگی منفک بدارمتان. 
OOOOOOOOOOOOOOOOOOOO
www.radiofarda.com
رضا پهلوی در سفری که به هلند داشت روز چهارشنبه با لوئيس مورنو اوکامپو دادستان دادگاه بين المللی لاهه ديدار کرد. او در اين ديدار شکايت خود را از رهبر جمهوری اسلامی ايران به اتهام «جنايت عليه بشريت» ب…
J’aime ·  · Partager · Il y a 12 minutes · 
    • Kazem Malek و حمله نظامی به قصد بر اندازی نظام کناسی که البته پرتلفات و پرخسارات خواهد بود یکتا راه رهائی از شر و ادبار حکومت الهی است. اینرا خود شما نیز میدانید ولی در مقامی قرار دارید که درست نیست بیانش دارید. جبران خبط بزرک و سنگین ارزان تمام نمیشود. اصل حاکم بر طبیعت و اجزای آنست و انسان نیز جزئی از آنهاست. تعبیرعوامانه این اصل چنین است: “هر چه پول بدهی آش میخوری “!

Jun 01

هوش و نبوغ ایرونی


http://www.kamran-m.tumblr.com/



++++++


 خلخالی و لاجوردی ؛ دو هدیه چپول مپولان به ایران مرده اند یا خیر؟ خمینی چه ؟ خسرو روزبه آدمکش هنوز چس نفس میکشد یا نمی کشد ؟ اصغر قاتل و صادق کرده ، سیف القلم شیرازی و نایب حسین کاشی چه؟ ……………….برویم سراغ گهلوله های غیر ایرونی —- بیخرونی : هیتلر و هیملر زنده اند ؟ استالین و لنین  چطور؟……………الخ 
 ”بانوانات جات ها” و “آقایوناتان ها “!  بنشینید —- ایستاده هم میشود !—— و مدام قپی درکنید در باره هوش و نبوغ ایرونی.
 نمونه میخواهید؟ بفرمائید : میرزا بنویسی که مثلا” آق دکترنیز میباشد ( اخذ مدرک دکترا حتی اگر دررشته کناسی باشد
اقتضائاتی دارد که با افتضاحات میانه ای ندارد …………….ولی نزد ما خیلی هم میانه دارد !)  به خودش باوریده ومالیده  که ” پشت سر مرده نبایستی حرف زد “!( بنگرید به مطالب مربوط به خفتگوز داکترررررر صدرالدین الهی با سید ضیا
 طباطبا ئی  چاپ شده در کیهان کناسمداری)  ولی خود این شخص بارها ” پشت سر” مردگان ردیف اول و دوم بالای منبر رفته !  فقط دوست نمیدارد پشت سر “مدرس القالتاقین!” حرف زده شود !
 از وی نمونه آوردم زیرا خیلی خودش را اوسا میداند؛ تازگی نیز شلخته بانو سیخمین بیخبیخانی دانشمند ش اعلام کرده !
 به قول داش ممد قریشی ” ویل اللمتقلبین ” ……………… وای برچس فروشان!    

 !! سبب پسماندگی هایمان نهاد “سلطنت” بوده

 


http://www.kamran-m.tumblr.com/

 پیشاب سخن : افرادی که “ژاژ” شان را چند دهه میگذرد که میخایم متفقا” نسبت به صداقت و پاکدلیم باور دارند و متاسفانه از اینروست که مدام انگیزه های خایش ژاژ خود را در اختیارم میگذارند!
این از تکلیف ژاژ خائیده ها !  دراینصورت فرد و افرادی که هرگز ژاژ شان توسط اینجانب خائیده نشده  بدانند اگر در نق و نوق هایم نامشان را “میبرم”  به جای دوری نبرده ؛ ابدا” قصد بد یا دزدی نداشته و آنرا بهشان پس خواهم داد . سبب اینست که سخن درپرده گفته شده را بی ارزش تر از “سیخعن” آشکار 
میدانم. 
پساب سخن : خنگ هستم به اندازه عادی . یعنی نه آنقدرها که گمان برده باشم باورهای جا افتاده در ذهن دیگران را میتوان تغییرداد ! همچنین هرگز سخن کسانی که “مملکت امام زمان  —— گوگوش—— فرخزاد —— نقی” را با کشورهای پیشرفته از نظر فرهنگی و علمی و فنون به قیاس میگیرند جدی نمیگیرم. با این دو توضیح” پیشابی— پسابی” امیدوارم نه آقای اسماعیل هشیار را از خود برنجانم و نه ملکه انگلیس را به دلیل نمونه آوردن کشورش.
 
آقای هشیار فردی تیزهوش است  که سالیانی خودش را در تله موش بیماری موسوم به مسعود رجوی گیرانداخته بود.
 ازنوشته های خود ایشان آگاهی یافته ام.
 در آخرین مقاله ای که به نشانیم ارسال داشته اند به “چیز” بسیارعجیبی برخوردم که جز نام ” چیز” چیز دیگری نتوانستم برایش بیابم! 
مرقوم داشته اند ” سلطنت گزینش غلطی بود برای ایران”!!
 اگر درست درکیده باشم منظورشان را…. ” سلطنت گزینشی بوده در میان دیگرگزیدنی ها که مردم ایران خبط کرده آنرا برگزیده بودند و لابد سی و سه سال پیش به خبط تاریخی خویش پی برده دورش را “خیط” کشیده اند.
 برویم سراغ ملکه انگلیس؛ مردم انگلیس و جایگاه انگلیس در دنیا :
 آخرین آمار نشانگرهواداری بیش از هشتاد در صد مردم انگلستان از نهاد تاریخی کشورشان است. این اکثریت قاطع آیا شعورشان نمیرسد جیغ و داد سردهند به چه دلیل “سمبل”  خاندان سلطنتی میهنشان میبایستی جزو ثروتمند ترین مردمان جهان باشد؟  مسلما” به این موضوع نگاهی متفاوت دارند با نگاه مردمان ادبارستانها. میدانند شکوه دربارشان یک امتیاز بزرگ است برای جلب 
اعتبار و
احترام روسای دیگر کشورها . میدانند آن قصر ها و جواهرات و زمین های زراعتی مرغوب و تابلو های پر بهای نقاشان کلاسیک و مدرن  و سایر مظاهرثروت هنگفت خوردنی نیست! میدانند که آنهمه شکوه و دارایی پشتوانه مالی و اقتصادی کشورشان را تشکیل میدهد و به علاوه امورمربوط به نگهداری و رسیدگی به آنها بسی مشاغل تولید کرده و پرشمار خانواده ها را نان میرساند.  بدون تردید خوراک و تفریحات خاندان سلطنتی  پرهزینه ترست از زیست سایرمردمان و چرا نباشد؟ جوامع بشری که همانند ” کلنی” تک سلولی ها گذران نمیکنند  تا مثلا” “کمونیسم آمیبی!” برآنها حاکم باشد !!
 گیریم فردا پس فردا سیستم جمهوری “ناب و مردمی” مورد نظر جناب هشیار در ایران برقرارگردد! آیا اگر شخص خودشان به عنوان رئیس جمهوری انتخاب شوند  نوع زیستی را که مورد نظرشان است در پیش میگیرند؟
  فقط به همین مورد اشاره کردم زیرا پیشترها نیزایشان نسبت به زیست “لوکسانه!” دربارمعترض گشته بودند . سایرموارداصلا” جای اشاره و قیاس ندارد . جامعه انگلستان کجا  که داروین و انقلاب صنعتی را به دنیا ارائه داد؛ قمبلستان ایران کجا که فردی همچون کسروی را که هم به خدا و هم به محمد و قرآن اعتقاد داشت و ساده لوحانه می اندیشید خرافات عارضی است بر دین و مذهب و درذات آن نیست!  در”عن زار!” عمومی لت و پار کردند و آب از پیشاب تکان نخورد! 
 شاید این منم که هیچ سردرنمی آورم از توانائی های خارق العاده مردم ایران  و درک نمیکنم سبب پسماندگی هایمان نهاد سلطنت بوده! 
    
   
 

……………………. به یاد سالهای خوش و باز نیامدنی



http://www.kamran-m.tumblr.com/

 به یاد سالهای خوش و باز نیامدنی که سبیل کت و کلفت  روده ای های توده ای و  ”سچفخا—- سمخا”ئیون با همکاری عمله های  موسوم به مصداق دقیون نقش ماله را عهده دارنشده بود برای زدن و کشیدن گه آخوندان به سراپای ایران………… خلا ….یق 
همین گه و گهکاری ها را لایق . 
http://www.youtube.com/watch?v=Grj7sjQ0_p4