Daily Thoughts

Stories, thoughts, experiences, and opinions by Kamron M.

January 27, 2012 at 1:30pm
0 notes

اگر پس ازخواندنش بدتان بیاید نخوانیدش ! …………………………………….. سرگرمی خوبی نباشد…………………………‎

!ته گرمی بدی که نیست.rtf!ته گرمی بدی که نیست.rtf
6 Ko   Afficher au format HTML   Télécharger  
 اگر پس ازخواندنش بدتان بیاید نخوانیدش ! 
آنکس که نمیداند از چه میگوید ولی میگوید یا ساده لوح است و یا دیوانه .
 آنکس که نمیداند از چه میگوید ولی میتواند بداند و سپس بگوید لاکن همان را میگوید که یک نادان میگوید احمق است یا مغرض و لجباز . 
 تعریف دویم در باره کسانی صدق میکند که سالیانی دراز مقیم کشور های برخوردار از دموکراسی هستند و میتوانسته اند تحقیقی 
بکنند در باره جامعه ای که در آن مقیم یا انگل هستند ولی کماکان چسناله های” روشنفکارانه - پیه و دمبه سوزانه” سر میدهند که به دوران دو پادشاه پهلوی دموکراسی نداشتیمون !! گویی میتوانسته ایم داشته باشیمون! 
 حتی تعریفی که ازدیکتاتور و دیکتاتوری وجود دارد و مورد استناد این کودکان نر و ماده مسخ شده به کود حیوانی است با صد من سریشم نیز به پهلوی ها نمی چسبد. 
 همین دموکراسی ها را نفس دموکراسی نیست که سرپا نگهداشته ؛ ساختار زیربنایی مستحکم  فلسفی—فرهنگی—- علمی —اقتصادی — اخلاقی آنهاست که حافظ دموکراسی شان است .
 روسیه با وجود برخورداریش از بسی امتیازات علمی —-فلسفی —-فرهنگی  به سبب سلطه هفت دهه ای یک مکتب دگرستیز 
 هنوز بسی زمان لازم دارد تا به گرد پای دموکراسی های غربی برسد. ایران در درازای سده ها زیر سلطه یک مکتب خرافی   
 و تحمیلی و ” نیهیلیست” بوده و هست که هر گونه کوشش سازنده را نفی کرده و میکند . در چنین شرایطی آنچه که به دوران پهلوی اول و دوم صورت گرفت به یک معجزه میماند. 
 بازهم بتمرگند و از نبود دموکراسی در آن ( پرانتز ) تکرار نشدنی چسناله های “همانا” یی! سردهند! سرگرمی خوبی نباشد ته گرمی بدی که نیست !   
!ته گرمی بدی که نیست.rtf!ته گرمی بدی که نیست.rtf
6 Ko   Afficher au format HTML   Télécharger  

9:23am
0 notes

فقط و فقط

 شخصی و خصوصی تلقی شدن اعتقادات یا بی اعتقادی به خدا و دین و مذهب و خود داری از اشاره به این قضایا فقط و فقط برازنده مقام پادشاه است در سرزمینی با ویژگی ایران که یکتا کشوری است با اکثریت شیعی مذهب
 آنچه گفته شد به نظر من یکتا دستاورد مثبت ناشی از تسلط توحش سی و سه ساله برایران است
.
 مخبط هایی که شرم نکردند از همگامی با آخوند و چماقدار و خاله زنک ها و لات و لوت ها و بچه محصلان هیجانزده از سر نادانی،  به سبب بی شهامتی جهت اعتراف رک و پوست کنده به خبط و خطا و خیانت های آگاهانه و نا آگاهانه شان  در مثلا” بهترین حالات ضمن  اقرار به خدمات بزرگ دو پادشاه پهلوی —— که برهرکس آشکارست و به تخم دو زرده گذاشتن شباهت ندارد معترف شدن به آنها——— مدام به ” دیکتاتور” شدن آندو چهره  استثنایی تاریخ رنجبار ایران پس از غلبه اسلام اشاره میکنند بدون اینکه توضیح دهند دیکتاتوری یعنی چه و خودشان با کدام معجزه  ”دموکرات” و “دموکراسی شناس” زاده و پروریده و مالیده شده اند!!  جدا” دیگر حال آدم بهم میخورد از  دوام و قوام اینگونه قرشمال گری ها . مفهوم سنگین وزن  دموکراسی را نیز به لجن سطحی نگری و ابتذال اندیشه هایشان آلوده اند اینان. خوار و خفیفش کرده اند . بی آبرویش کرده اند  
.
خصوصا” خاله زنک های قلمباز و شیکپوش که هر آنچه از حقوق پایمال شده شان در طول قرون را در زمان آندو پادشاه کسب کردند و میبایستی بسی بیش از اوباش دانشگاه دیده قدرشناس باشند  دراین زمینه وقیحانه تر ابراز “براز و عندیشه” 
میکنند
!
 درست است که دو پادشاه پهلوی از بروز دادن اعتقادات مذهبی خویش خود داری نمی نمودند —- حالا یا از روی ایمان و یا اجبار —- ولی هرگز حتی یک فرد ایرانی را به سبب دگر اندیشی مورد ستم و تبعیض قرار ندادند
 اینها مربوط به گذشته ایست که هنوزنگذشته
!
 و باز بدون پرده پوشی میگویم : بد ترین خطای سیاسی پادشاه قانونی ایران اینست که به اعتقادات دینی و مذهبی خویش اشاره کند و به دنبال کسب مشروعیت از سوی ملایان باشد. چه ملا سیستانی و یا شیخ ابوالپشم ریسمانی!  زیرا در اینصورت خود را 
 پادشاه شیعیان معرفی نموده و نه شاه ایران و ایرانیان
.
 فاش میگویم : پادشاه را فرصت تاریخی و تاریخسازی دست داده که اگر مورد توجه و استفاده قرارنگیرد  دیگر کوچکترین امیدی نمیتوان داشت نسبت به بازگشت زادگاهمان در زمره کشورهای متمدن ومعتبر.  چه جنگ در گیرد یا نگیرد بساط ننگ 
بر جا خواهد ماند و روز به روز بر پفیوزی جامعه مان بیش از پیش گواهی خواهد داد.
 از هدف هجویه هجوان قرار گرفتن  چرا بایستی هراس داشت ؟  جماعت “متهم!” به روشنفکری مگر بارها ناشایستگی هایشان را به اثبات نرسانده اند؟ روی اینان حساب کردن  فقط از کودکی بر می آید که در درس حساب همواره نمره صفر میگیرد! ………………. فراموش نمائید این دلقکان را که میپندارند تذکر چند نام فرنگی از آنان فرهیخته و اندیشمند ساخته
 سخن گفتن از همه پرسی برای گزینش نوع نظام حکومتی پس از سقط شدن چهارپایان گرد آمده درطویله خرافه  فقط یک معنا دارد :  اعتراف به وقوع انقلاب خود جوش و ناب و زرداب و سفیداب و کوفت کاری و ذغنبوط و زهرمار! یعنی تکذیب 
 همه اسناد و مدارکی که دلالت دارد بر “طرح وتوطئه ”  دقیقی که با شناخت مکفی از روحیه و شخصیت شاه فقید علیه وی 
به کار گرفته شد ( بیهوده نیست که سرویس های اطلاعاتی ابر قدرت ها شمار قابل توجهی از روانشناسان ورفتارشناسان و سوسیولوگ ها را در خدمت خود دارند
 گویا مغضوب بودن جناب امیر فیض به سبب احاطه ایشان است به قضایا
 اگر جامعه تو سری خورده ایران و “روش چه میدانم چه فکران” ش  پس از ارتکاب این حجم از خطا و کج روی و معوج نگری هنوز آماده پذیرش” پادشاه ” ی نباشند که به احترام جایگاه تاریخی اش و تضمین ضمانت از برابری حقوق مدنی آحاد مردم به عقیده دینی و مذهبی خود اشاره نمیکند ………. پس زور بیهوده میزنیم و آینده نسل های آینده نیز تباهست
.
 جربزه ! کجایی تو ؟  
 
    

جربزه ! کجایی تو ؟.rtfجربزه ! کجایی تو ؟.rtf
24 Ko   Afficher au format HTML   Télécharger  

    

6:10am
0 notes

چلغوز آبادی های دمروکرات‎

 ”گوستاو لوبون ” به مدت چند دهه نقل زبان آخوند هایی بود که میخواستند مستفرنگ بازی در آورند و خود را آگاه وانمود سازند از فرهنگ و ادب غرب. بسیاری از آنها حتی عاجز بودند از تلفظ درست نام وی . اغلب به شکل “گوزتاب لبون!”ادا میکردند و البته جای اوسا باستانی پاریزی خالی تا کشف کند طرف کرمانی الاصل بوده و به هنگام گوزیدن لب هایش تاب برمیداشته
!!
لاکن اگر “گوستاو لوبون ” دمده شده،  دهاتی مسلکان دمروکرات و ندید بدید ها جانشین ها برایش دست و پا کرده اند تا آنجا که 
این تحفه نوظهور و عشوه گر والبته دمروکرات واجبی کشیده بر رخسار؛ داکتر ب ب ! لنگ و پاچه “آرتورکریستن سن” را در آغاز انشای کودکانه اش به میان کشیده تا از قول وی به نکته ای اشاره کند که بدون نیاز به “آرتور” مزبور بر هر ایرانی 
روشن و آشکار بوده و هست
!
 من که دیگر تحمل این قرتی بازی های فرا مبتذل را ندارم . دیریست که با دیدن کلمه “دموکراسی” در نوشته های خاله زنک های الامد و الدنگه ها و الدنگین! به قی می افتم   ظهورهمین  تحفه را کم داشتم  تا بتوانم بدون شرم خطاب به مسئولان نشریات و سایر ابزار ارتباطی که چنین “قهلوله”های تو خالی را به جانمان می اندازند بگویم ” تف به روی همه تان ؛ تف
”!

حالا دیگر درک فردوسی توسی را نیز بایستی مدیون آن “آرتور” و این ” بیعارطور!” فتان باشیم
.
تفففففففففففففففففففففف
!  
OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO

 جوانان، دمکراسی و آینده ایران

بهروز بهبودی

بهروز بهبودیآرتور کریستن سن مستشرق معروف در تحلیل داستان ضحاک این اسطوره را یادآور خاطره تصرف ایران به دست بیگانگانی می‌داند که بر اریکه قدرت در ایران تکیه زدند و سپس به نابود کردن جوانان و اندیشه آنان پرداختند. چنانکه می‌دانیم ضحاک هر روز مغز دو جوان را به خورد مارهای روی شانه اش می‌داد تا از این راه به آرامش برسد. جوانان نیروهای فعال و مولد هر جامعه هستند، نیروهایی که در جوامع مستبد سرکوب می‌شوند زیرا اساساً استبداد را با اندیشیدن میانه‌ای نیست. مستبدان عالم و از جمله ایران همواره اندیشیدن را مانع راه خود می‌بینند از اینرو ضحاک‌وار، کمر به نابودی آنان می‌بندند. مستبدان امروز ایران از اندیشیدن به خصوص اندیشه جوانان جلوگیری می‌کنند زیرا می‌دانند در صورت دادن آزادی اندیشه به افراد باید پاسخگوی پرسش‌هایی باشند که محصول آن است. پرسشگری یعنی اجازه دادن به صداهای دیگر برای شنیده شدن در حالی که حکومت مستبد ایران طاقت شنیدن صداهای دیگر و مخالف را ندارد بنابراین اندیشیدن را از اساس ممنوع می‌کند تا به مشکلات بعدی برنخورد. با نویسندگان به خصوص روزنامه نگاران جوان برخورد می‌کند و از آنجایی که پاسخی برای گفته‌های آنان ندارد، بند بر دستان قلمشان می‌گذارد و به گمان خود قلمشان را می‌شکند، علوم انسانی را محدود می‌سازد، جلوی اندیشه‌های فلسفی را می‌گیرد، استادان اندیشمند را از کار برکنار می‌سازد، بسیاری را به اجبار راهی سرزمین‌ها و کشورهای دیگر می‌کند تا همچنان بماند غافل از آنکه دنیا تغییرات زیادی پیدا کرده است.



January 26, 2012 at 3:54pm
0 notes

!به کجا میرویم ؟ ……….3 …………………….متن اطو کشیده




 به کجا میرویم ؟ 


http://www.kamran-m.tumblr.com/

بخش ۳
 امیدوارم خوانده باشید تحلیلی کمابیش جانبدارانه ازحزب روده را.
 کسانیکه “بدنه” ساختارهای عقیدتی همچون احزاب آسمانی!( حزب الله!) و زمینی —- شیعی امام زمانی ( حزب روده ) و نظایر اینها را اهمیت میدهند و فقط به نوک تیز هرم هجمه میبرند الکی ماتحت شان را به خطر می اندازند! 
 بدنه اگر شریف و چه میدانم معصوم و از اینجورچیزها باشد همینکه به فساد تمرگیده در قالب رهبر و دبیرکل و غیره پی ببرد از بدنه و سر میبرد.  یک دستگاه عقیدتی را در “کل” اش میتوان مورد قضاوت قرارداد. 
 و کل جریان مثلا” روشنفکری چپ در ایران شایستگی سرشکسته بودن را کاملا” دارد. وقتی دبیرکل یک حزب رسما” مواجب بگیر بیگانه باشد ……….حالا گیریم اعضای حزب و گروه مربوطه فرشته های آسمانی باشند! تا هنگامیکه تبعیت میکنند از آن کله گندیده و فاسد به معنای پذیرش فساد و گند خواهد بود . 
 هیچیک از جریان های چپ و “اختلاطی” کشورمان از فساد سر سرخورشان مصون نبوده و نیستند. ازهمه شان مفلوکترودر عین خشونت خامشان ترحم بر انگیزتر همانا دار ودسته  ننه مریم و حاجی مسعودک المفقودک  —— راستی دیگر با بانو “همانا” آبم در هیچ جوئی نمیرود! آدم فدایی دموکراسی و اینقدر خود پسند و غره ؟ ددش وای!——— 
 اوضاع منشعبین از حزب روده نیز سخت افتضاح است . اینان بت خود را در وجود کسی یافتند که ذاتا” دشمن خونی سوسیالیسم بود؛ فدایی اسلام بود : فئودال بود و از اصلاحات ارضی نگران و شاکی بود و آنرا قوز بالا قوزمیدانست  و در طول اشغال مقام نخست وزیریش نه فقط هیچ خدمتی به کشور نکرد؛ بلکه بسی آسیب ها رسانید و درست به همین سبب نیز    
 قهرمان توده ای ها شد زیرا آنچه در وی مهم بود دشمنی اش با خاندان پهلوی بود!! نه فقط قهرمان روده ای ها ؛ بلکه اکثریت هردمبیل اندیش نیز . مگر در آن خراب شده  کسی را که مسئول اصلی بر افروختن آتش جنگ با عراق است ( لاپوشانی حقایق نشانه مهر ورزی به میهن نیست.  دولت های ترکیه نیز که نمی پذیرند مسئولیت  کشورشان را در “ژنوسید” ارامنه 
 حماقت خویش را نمایش میدهند . پذیرش آن قطعا” میتواند بسی شخصیت و اعتبار برایشان کسب کند ولی کو “کله فکور”در میان اینهمه کر و لال و کور؟ ) و بجای نهادن چند میلیون کشته و علیل و ذلیل و نیز صادر کننده فرمان قتل عام زندانیان  به عنوان پیغمبر زمان نشناخته اند؟
 با همین مختصر که گفته شد —— و اگر فردی بتواند خلافش را به اثبات رساند مهر وسپاسم را به خویش اختصاص داده ——- 
 آشکار میگردد که تنها نیروئی که میتوان برای خروج از مسیر سقوط قطعی کشور در ورطه جنگ و اغتشاش عمومی و تجزیه رویش حساب کرد جزهواداران پادشاهی نیستند  زیرا هیچیک سابقه مشئوم  گروه ها و تشکل های دیگر را ندارند.
 این نیروی بالقوه  توانایی گرد هم آوردن اکثریت مردم را دارد ولی رهبری مصمم و قاطع ندارد.
 جدا” فرد آگاه و منصفی را میتوان یافت که عمیقا” باور داشته باشد سی و سه سال پیش یک ” انقلاب خود جوش و ضد استبداد” موجبات سقوط یکی از مهربانترین و درخشانترین شاهان ایران را فراهم آورد؟ البته مجاهد و فدایی و روده ای و مصدقی و حزب الهی و دستاربند  ——- خودتان حساب کنید شمارگروه های شاه ستیز را و حیرت نمائید که با حضور منفور و مخرب اینان  شاه فقید سی و هفت سال بدون مایوس شدن در راه رفاه و سعادتشان کوشید و البته پاداشی هم که از چنین قوم    
 خود گمکرده در شنزار و باتلاق های حقارت تسلیم به دین مهاجمان  انتظارش میرفت را گرفت ! 
 هنوز هم این پری رویان عجوزه خوی نشسته اند و چسناله “وای دموکراسی آخ  دموکراسی که نبود” سر میدهند! 
بدون چاپ نامه “احمداریوش رشید همایونی اونلق ” در آن نشریه که افواج اوباش و بچه محصلان نادان و خاله زنک ها را روانه خیابان ها نمود —— و ” نیمسوز فکران پیه سوز” و عطر و اودوکلن زده شرمشان نیامد از پیوستن به آنها —- آیا سقوط  رژیم ممکن می بود؟  تروریست ها فعال بودند؛ درست ….تحریکات و سیاه نمایی ها مداوم می بود ؛ درست … ولی نظام وقت     
به خوبی از پس اینان بر می آمد. تنها راه به زانو در آوردنش با توجه به آگاهی غرب و شرق از روحیه مردمدوستانه شاه؛  ترتیب دادن خروج اینان بود علیه وی  که موفق هم شدند .
 شهود مستقیم را چه نیاز به انتظارکه مورخان آینده حالیشان کند چه برسر خود آورده اند ؟ 
 مگر یکی دو ماه پس از سلطه خمینی بر میهن شمار قابل توجهی از سیاهی لشگرهای ” کودتا”ی  قبای شورش ملی پوشیده علنا” در  کوی و خیابان فریاد نمی زدند ” مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه” ؟ اینان جزو مردم به حساب نمی آیند؟ !
هنوز فرصتی هست برای پادشاه قانونی ایران  که خودش را از طلسم رفوزه شدگان سیاسی و مجرمان آگاه و نا آگاه رها سازد ؛ ازاستهزای حتمی این بدسگالان متوهم و خود پسند نهراسد و رسما” و با صدای بلند خطاب به مردم درون و برون اعلام دارد 
 خویشتن را پادشاه ایران میداند نه به صرف سلیقه و میل شخصی بلکه مسئولیت تاریخی مقامش را بجای می آورد و 
 نیاز به تکرار نمی بیند که نقش پادشاه مواظبت دقیق از محترم شمردن و رعایت برابری حقوق آحاد مردم ایران است  که نه از ماده قانون بر می آید و نه در نظام جمهوری ( هر چه هم ناب باشد!) قابل اعتماد است. به این دلیل ساده که روسای جمهور 
 محرومند از جایگاه تاریخی—- فرهنگی پادشاه و به اجبار بایستی توسل جویند به ماده قانون و میدانیم که ماده قانون را میتوان بسته به سلیقه مفسر به روسپی گری نیز واداشت! 
 پادشاه در ایفای این نقش شریف که بزرگترین مسئولیت اوست به جایگاه تاریخیش متکی است و نه به ماده قانون!
 انجام آنچه گفته شد ولو به استهزا انجامد مضحک تر و مسخره تراز تداوم این اوضاع نخواهد بود . 
 این نیز جربزه میخواهد و جربزه و جربزه ……………. تمام!    
     

3:36pm
0 notes

…….2 به کجا میرویم ؟






http://www.kamran-m.tumblr.com/

به کجا میرویم ؟ به سوی جهنم دره میرویم.اینهم جای پرسش داشت؟ 
به طرف جنگ “خارجکی” و “داخلکی” و تجزیه سرزمینمان میرویم.
 روشنفکرانمان در این مرحله چه میکنند؟ …………..فرمودید “روشنفکران”؟! …. اگر موجود باشند لابد بچه میکنند و کاری به این کارها ندارند  لاکن “روشفلانفکران پیه سوز” مان  کماکان در حال پرت و دورکردن مردمان از پرداختن به عمده ترین 
عوامل پسماندگی هایمان هستند.
 میدانید چیست؟ (البته تا خودم نگفته باشم پاسخ چیستانم چیست شما از کجا بدانید منظورم ازچیست چیست ؟)…… هیچی! 
 یعنی میدانید  تلقین و تکرارملین گونه آن منجر میگردد به باورآوردن نسبت به صحت سوژه تلقین شده . هم نزد تلقین کننده و هم نزد تلقین شدگان . وقتی جا افتاد از جا کندنش همت ها می طلبد و در این میدان زورآزمایی میان مدافعان توهم و حامیان واقعیات بسی تیرهای زهرآلود اتهام که دومی ها را هدف قرار میدهد . آگاهی و جربزه اخلاقی سلاح دومی هاست ؛ جهالت و  چماق تکفیرو تازیانه شقاوت و چوبه دار و سنگسار سلاح اولی ها ! جربزه میخواهد ورود به این میدان.
   از فرط تکرار واژه دموکراسی؛  ”دمروکراسیون” ایرونی خودشان باوریده اند که با خم رنگرزی سر وکارداشته و دارند لاکن هیهات و امان از دست آن پدر و پسر که ما را از نزدیک شدن به خمره بازداشتند تا مجبور شویم رضایت دهیم به خیک پوسیده خیک اندیشان!
 گمان نبرید میخواهم دوران پهلوی ها را عصربهشتی معرفی کنم! لاکن هرمنصفی میپذیرد  که نقش پهلوی ها در بخش جهنمی  آن دوران چنان اندک می بود که گویی هیچ نبود. چگونه میشد انتظارداشت که وارث سده ها پسمانگی و حقارت و درد و مرض و بیسوادی و فقر فرهنگی و مادی و خرافه زدگی ولو رضا شاه کبیر و محمدرضا شاه مدرن و دانا باشد بتواند از پس همه شان بر آید؟  با دموکراسی؟ از کجا ؟ از “اونجا” که دموکراسی را دموکرات ها به وجود می آورند….ها ها ها “!!؟ 
 اصلا” “آدم دموکرات” حتی یک فقره در جهان یافت میشود؟  این یک صفت عارضی است که از آن هیچ نشانه ای در زنجیره های ” آ- د— ان” نیست.  یک رفتار به خود تحمیل کرده است در مردمان جوامعی که به بلوغ ضروری رسیده اند برای سهیم بودن در سیاستگزاری های کشورشان و میدانند اگر نقش دموکرات را خوب ایفا نکنند بخت دستیابی به مقامات سیاسی را نخواهند داشت. وصول به همین مرحله؛ مجانی و از روی تقلید  نبوده . سابقه ای ده سده ای از مقاومت و ستیز و اندیشه پروری و فلسفه پردازی و دانشمداری و کوهی از رنج و تعب را پشتوانه خود دارد .
 ”ما” آیا سهم کوچکی حتی داشتیم درعصر موسوم به روشنایی دراروپا ؛ ولو با افروختن پیه سوز نحیفی در زوایای
 تاریک آن تا بخواهیم گازی زده باشیم به میوه خوشگوار درختی که بجانش کشتند و به دانش و خرد دادندش آب / کای “درریق آ” بدهندش به ما تا کوفت کنیم و یک آروغ کناس آسا هم رویش بزنیم ؟!!  جدا” رو که نیست ….رو که نیست …………..رو که نیست ……نابود باد سنگ پای قزوین؛ نابود
!    
 بهانه بود و نبود دموکراسی به دوران دو پادشاه پهلوی یک سرگرمی صد در صد جاهلانه وانحرافی است . طناب پوسیده ایست      
 در دست مخالفان و مبارزان ضد پهلوی و دشمنان مدرنیته  برای طهارت دادن به سوابق شرم آورشان .
 تاسف دراین است که  قربانی درجه یک کج فهمی ها و اغراض و کوته نظری ها و چشم تنگی های این “قبیله آل شلغم”
 که شاهد بود اینان چه کردند با پدرتاجدارش ؛ خود همچو درس عبرت نگرفتگان در حال دست همسویی و همگامی دراز کردنست به درون سوراخی که نتیجه اش جزگزیده شدن دو باره نخواهد بود . دو بار کم است ؟ نگران نباشید؛ به سه بار و چهار بار و …. هم خواهد کشید! 

 اینک وقتش رسیده دعوتتان کنم به خواندن مطلبی تحلیلی در باره حزب توده که جای خالی تفسیر و تصحیح کم ندارد .
 البته در بخش سوم باز به خدمتتان خواهم رسید . چرا؟ چونکه عرض دارم؛ عرض !
OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO

 ++++++

8:42am
0 notes

به کجا میرویم؟……………………….. بخش یک


 به کجا میرویم؟
 بخش یک  
پیشپرسش
:
هنگامیکه ترکیب “ملی—- مذهبی” را میخوانید و میشنوید آیا لکه ابهامی در ذهنتان پدیدار میشود؟ 
 و در باره ترکیب “ملی—— شاهنشاهی” نظرتان چیست؟ 
دومی  —”ملی—-شاهنشاهی “—— طبیعی به نظر میرسد زیرا نهاد شاهنشاهی بنیان ملیت ایرانیان است و حتی افزودن “شاهنشاهی ” به ملی جنبه یاد آوری را دارد و نه تحمیل را. زیرا “ملی” که بگوئیم خود به خود در بر گیرنده “شاهنشاهی” نیز هست
.
 این واقعیت مستند به تاریخ  در مورد مربوط به ترکیب “ملی—-مذهبی” صدق نمیکند و دلیل همه فهمش اینکه اگر “مذهبی” را نچسبانیم یعنی تحمیل نکنیم به “ملی” ؛ لفظ و مفهوم “ملی” ابتدا به ساکن القا کننده نهاد تاریخی—-فرهنگی سرزمینمان خواهد بود
نتیجه اینکه ” شاهنشاهی ” دارای اصالت ملی است و “مذهبی” عارضی است ؛ تصنعی است ؛ تحمیلی است  زیرا جا انداختن آن نیاز به تاکید دارد
روانتر بگویم : مفهوم ملیت نزد ایرانیان گره خورده به نهاد شاهنشاهی و بدون نیاز به تاکید؛ همینکه بگوئیم “ملی” ؛ شاهنشاهی را نیز درونش داریم. این واقعیت در ترکیب نامتجانس “ملی—- مذهبی “غایب است و حاضرکردنش همواره به ضرب چماق و 
تهدید و شعبده های کلامی و عوامگرایی و تلقین و شستشوی مغزی صورت گرفته و میگیرد
.
  مفهوم “ملی” دافع هر گونه مکاتب عقیدتی—- دینی است زیرا “ملت” را مردمانی شکل میدهند دارای عقاید متفاوت دینی و مذهبی و مکتبی که فقط و فقط حضور یک نهاد تاریخی ناظر و حاضر توانایی حفاظت از برابری حقوقی آنان را دارد تا مانع  
گردد از سلطه دین و مذهب و مکتبی بر زیست همگان. کمیت عددی دراینجا مطرح نیست زیرا درغیراینصورت منجرمیگردد به کیفتی که در رمان “مزرعه حیوانات” به ظرافت بیان شده ” همه با یکدیگر برابرند ولی برخی برترند از برابرها
”!
 آیا ترکیب زمخت “ملی—- مذهبی” یاد آور مزرعه حیوانات است یا “ملی—-شاهنشاهی”؟ 
 من قضاوتم را دارم;  نظر و قضاوت شما چیست؟
 
++++++
 پرسش : آیا با آثارآقای امیرفیض آشنا هستید؟ باشید یا نباشید امیدوارم حوصله تان را بجای خرجعطینا کردن وجوک ساختن
  دقایقی مصروف خواندن فقط یک نوشته ایشان نمائید تا سپس خدمتتان برسم! 
      
  



HengamehhaDarrafeeNaghiseh(21)-AmirFeyz-25Jan2012.pdfHengamehhaDarrafeeNaghiseh(21)-AmirFeyz-25Jan2012.pdf
1132 Ko   Afficher   Télécharger

  

به کجا میرویم؟.rtfبه کجا میرویم؟.rtf
8 Ko   Afficher au format HTML   Télécharger  

January 25, 2012 at 11:48am
0 notes

……………. خودش میگوید ” درخشیدن اهمیت ندارد؛درخشش بخشیدن ….


http://www.kamran-m.tumblr.com/


 گوینده را نشناسید مهم نیست ؛ سخنش را دریابید مهم است . خودش میگوید ” درخشیدن اهمیت ندارد؛درخشش بخشیدن “به اذهان دیگران” مهم است
.
 چند سال پیش به تصادف گذرم افتاد به دهکده ریزه میزه و تر و تمیزی با اندکشمار سکنه مودب و متمدن در نقطه دورافتاده ای از برتانی فرانسه . نام دهکده ” دکن” است و در ورودی آن  تابلوی بزرگی منقش به سخن پر معنای “توما دکن” خوشامد میگوید به واردان

9:15am
0 notes

! میکنم و خوب میکنم من ‎


http://www.kamran-m.tumblr.com/

 در “اونجا”  قشر ” اجتماعی——اشتباهی ” تازه ای در حال شکل گرفتن است به موازات قشر قدیمی تری که هر دو میروند به سوی تبدیل گشتن به طبقات اجتماعی ویژه ادبارستان شیعی زدگان : قشر “کوندید زاده” ها !
 توضیح : “کاندیدا” را اغلب پارسی گویان “کاندید” میگویند و مینویسند که به معنای ساده لوح و خنگ و زودباورست این یک!
 ” کوندید ” ترجیح دارد به “کاندید”! 
 تف—-سیر: آقازاده در نوکرستان ایران به فرزندان البته مذکر موجوداتی دو عمامه اطلاق میشود که “عمامه کوچیکه” میان دو لنگ پدر پدرسوخته شان مسئول تولید زنجیره ای آنهاست! این جماعت “مفتچران زاده” روز به روز شمارشان فزونی میگیرد و    
 میروند تا به یک طبقه اجتماعی دگردیسی یابند .
 به موازات بروز این نکبت ؛ ادباردیگری در حال شکل گیری است  که عنوان در خورآن “داوطلب زاده “میتواند باشد !
 یعنی فرزندان مردانی که نامنویسی میکنند به عنوان داوطلبان احراز مقام ریاست جمهوری اسهالی!
 بچه های پر شمار اینان چه فیس و افاده ها میفروشند به همسن و سالهایشان در محله و دبستان و دبیرستان که ” آره ؛ باباجون من کوندید بوده  یا کوندیده !” امر پنهانی نیست . این کودکان طلبکاران فردا های آن مهلکستان هستند.
 شما اگر این اوضاع اسفبار را به نتایج “دموکراسی در قرائت اسلامی—— شیعی ” تعبیر نمی کنید؛ نکنید؛ خود دانید . من میکنم و خوب هم میکنم من !  

8:11am
0 notes

Persia Today Magazine - January 23, 2012+ “!لط و پار” میونم من! عین پارسال و پیرارسال میونم من” !‎


http://www.kamran-m.tumblr.com/


” آف—-رین “بر شعور سیاسی و شور وطنپرستی تان ….اوف —رین ! لاکن  لت و پار کردن با تای دسته دار  (لط و پار!)
 خطرناک است . امکان دارد دسته ط ماتحت مبارکتان را “لط و پار” کند ! شما دلاوران میز دراز اگر با ماتحت خود دیگر کاری ندارید  ما ولی هنوز کارمان با آن  نرسیده به پایان ! منظورم ماتحت شماست ها ………ای یاران “بیخ دیفالی”!  

2012/1/25 PTM Webmaster <webmaster@persia-today.com>

Poto 400

In Defense of Iran’s
Independence and Sovereignty
FlagBar
 

PTMlogo 600
cid:image007.gif@01CCDA65.95E310E0

Iran First
آخرین اخبار روز


 Analysis
US eyes Mideast gendarme role - Repeat of Abu Gharib?


Editorials
US set for Operation Iranian Freedom?
What business of US is that other than further imperialism and exploitation? Iranians are not orphans to need someone else make decisions for them!

Resist U.S. imperialist war threats on Iran
By Sara Flounders
There is growing apprehension that through miscalculation, deliberate provocation or a staged false flag operation, a U.S. war with Iran is imminent. The corporate media have been more than willing to cheer industrial sabotage, computer viruses and targeted assassinations.


Opinions

رضا، کـــــــــــی؟
خوب، اگر من نمیدانستم این آقا راجع به کی حرف میزنه فکر میکردم که قاجار ها اسمشون رو عوض کردن و میخوان دوباره ستار خان رو بذارن در خمره فراموشی و حکومت استبدادی شون رو دوباره میخوان راه بندازن


Commentary

در تاریخ ٢ فوریه ١٨٣٥ میلادی “لرد مک کالی” در سخنرانیش در مقابل مجلس انگلستان چه گفت که آن چنان شد که سالهای سال هندیان انگلیسی ها را “صاحب” صدا میزدند!


Photo Journal
A picture is worth a thousand words


Iran
adam : Kûrush : xshâya
thiya : Haxâmanishiya

و به این ترتیب سرزمین پهناور، زیبا و پر برکت ما ایران زمین به خواست ایزد بزرگ اهورا مزدا پایه گذاری شد


Lighter Side
10 great tips for 2012

Editorial Cartoons
Get Happy
End of the World?
Short Tales
 در وصف ترک شیرازی
World Time
Convert to true Iranian year


Blogs
Give us your comments

May God Bless Iran
Independent, Strong, Free and Moving Forward

If you do not wish to receive our e-mails, please reply with REMOVE in the subject line.

6:49am
0 notes

“سخنی با ” بر و بچه های مکتبخانه غرور


http://www.kamran-m.tumblr.com/

 آهای بچه ها! آیا هر یک از شما به تنهائی و از بدو تولد ” بحرالعلوم ” بوده و بی نیاز از تاثیر پذیری تا عارش آید 
بیاموزد از دیگران؟
شما شاخ شمشاد های کودک مانده به خوی را “بر و بچه های مکتبخانه غرور” مینامم زیرا همگیتان فریبخوردگان 
مکتب مارکسیسم هستید و با خواندن چند ده و چند صد کتاب مکتبخانه ای و سیاه کردن هزاران برگ سپید با ترشحات ذهن زندانیتان خود را حسابی گم کرده اید
.
  چرا بایستی احساس خفت کرد از دیدن زوایا و گوشه کنارهایی که خود متوجهشان نبوده ایم و دیگری نشانمان داده؟ 
اینگونه روابط یکسره که نیست ! هرفردی به عوامل و عناصر خاصی حساسیت دارد و برای درک ماهیت شان کوشش ذهنی 
به خرج میدهد که فرد دیگر در باره سایر آنها
 یک جامعه محبوس در زندان غرورافراد متشکله آن که هر تن خودش را بی نیاز از “کله” تن های دیگر انگارد 
همین آشغالدانی از کار در می آید که در آمده
 چرا سخن میگوئیم؟ چرا می نویسیم ؟ مگر قصدی و انگیزه ای داریم سوای تاثیرنهادن بر مخاطبان؟ اگر نسبت به موثر بودن کوشش هایمان دلسرد شویم  لب فرومیبندیم و قلم را غلاف و کی بورد را ترک میکنیم
!
  جامعه “ایستا” و فرتوت ایران که تخمیر شده در خمیرمایه پوسیده و گندیده مکتب انتظارکجا و دموکراسی های پدیدارگشته در جوامعی با فرهنگ مشترک که سابقه سده ها کشمکش فکری و فلسفی و درگیری با سلطنت کلیسا سمبل “استبداد آسمانی!” را پشتوانه خود دارند کجا ؟ 
 دیگران درخت دموکراسی را کاشتند و آبیاری و مراقبت کردند تا ما میوه اش را بخوریم؟ 
 میوه ای که نتیجه زحمات خودمان نباشد له کردنش زیر پا آسان باشد
!
فعالان سیاسی متعلق به مکتبخانه حزب توده و حواشی آن که از سی و سه سال پیش به اینسو خود را در برابرغول مهیب و چرک و خشنی میابند که در خروجش از حقه شعبده سهم بزرگی داشته اند  به سبب غرور زدگی مفرط و بی استعدادی هنگفت 
 برای پذیرش کج بینی های خویش چسبیده اند به قضیه مهمل عدم وجود دموکراسی به دوران پهلوی اول و دوم
.
 گویی قرار بوده و جامعه نیز آماده بوده  وصل گردد به دموکراسی ها ؛ منتها حیف که “آن پدر و پسر ” مانع شدند
!!
 وقتی میگویم “روشنفکاران پیه سوز” این جامعه مسدود و یبس نگاهشان همواره متوجه تقلید از دیگرانست وغرورش آنگاه زخم میخورد که به واسطه هموطنی به امری پی برده باشد برای ادعایم نمونه دارم
:
 دهه ها چوب لعنت و تحقیربه سر و روی هواداران نظام پادشاهی نواختند این بر و بچه های مکتبخانه غرور و باد فتق تعهد خلقی! به خیال اینکه شاه و شاهزاده خطاب کردن شاهان و شاهزادگان نشانه نوکرمآبی و عتبه بوسی است
 اخیرا ” ولی به قول مش غلام  ”کاشف به عمل آمده” که چندان عیبی هم ندارد! چرا؟ چطور؟ زیرا درهمین اروپا 
که بیشترین حکومت های پادشاهی جایشان را به جمهوری داده اند اخلاف شاهان سابق را کماکان شاهزاده می نامند و 
به تریز قبای کسی هم بر نمخورد
!!
 رک و راست حرفی را که گفتنی میدانم میگویم
:
خانم بقراط ! من چندین نکته ظریف را از نوشته های سرکار آموخته ام و بجای احساس شرم و 
 زخمخوردگی غرورم؛ بسی نیز شادمانم که اندکی از بار نادانی های هنگفتم به لطف دانسته های سرکار کاسته شده
راستش را بخواهید من که کف دستم را بو نکرده بودم تا بدانم شما پس از بذل توجهتان به اینکه در غرب اطلاق عنوان شاهزاده موجب سر افکندگی نیست  تصمیم گرفته اید غرورتان نشکند از شاهزاده نامیدن “رضا پهلوی”
!
 از آنرو که خودم را یکی از افرادی میدانم که در این باره بسی قلم زده ؛ به غلط گمان بردم تاثیری بر دیگری و دیگران نهاده باشد تا دریابند “خفیف” کردن یک “سمبل” تاریخی —- و نه فرد !—— به غلظت شخصیت خودشان نمی افزاید. خب همین برداشت غلط برایم شادی زا بود که بدانم بیهوده نویسی نمیکنم .شادیم را با قید “خصوصی تلقی شدن” با هموطن محترمی در میان نهادم که از ایشان نیز بسی آموخته ام و “لو رفتن تعمدی یا غیر تعمدی پیام خصوصی ام را بی اهمیت ترازآن میدانم 
تا جای گله و قهر بگذارد
.
 تنها نگرانی بزرگم در باره زخم هولناکی است که به غلط برغرورتان وارد آورده ام . من از کجا میدانستم که شما 
“بحر العلوم” چشم به دنیا گشوده اید و بی نیازهستید از تاثیر پذیری؛ مگر اینکه تاثیر گزار فرنگی باشد؟ 
 وای که چقدر خرم من ……………بوخ
!  

°°°°°°


  برای زدودن مزه تلخ این نوشته دعوتتان میکنم به شنیدن قطعه ای “موسیخی “باب میلتان
:

 http://www.youtube.com/watch?v=iMUZoAOa-Fo